پنجره


هر چه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا

ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم

دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم مریز

وای مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد

همسفر بادم از آن پس مدام
میگذرم بی خبر از بام وشام

میرسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر

/ 3 نظر / 20 بازدید
وحید

بسیار بسیار بسیار . بسیار قشنگ و تو دل برو بود.خخخخخ[قهقهه]

KouroSH

زيبا بود مثل هميشه..